عارف و عامي عارف و عامي .

عارف و عامي

جمله كوتاه

حضرت علي (ع) ميفرمايند هر كس كلمه اي به من ياد بدهد، مرا تا آخر عمر بنده خويش قرار داده است

اين حديث حكايت از ارزش تلاش ها و زحمات حاج فردوسي ميكند


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۲۴:۰۰ توسط:امين اميري موضوع:

خفقان قلب و راه‌هاي درمان آن

سلام
خسته نباشيد. خدا خيرتان دهد. از شما عاجزانه درخواست مي‌كنم كمكم كنيد. من مدتي دچار دلشوره و اضطراب شديد شده بودم كه به لطف خداوند خيلي خوب شدم. الان از اون تاريخ ۲ ماه و ۱۴ روز مي‌گذرد. اما الان احساس گرفتگي دل و قلب دارم. يعني بيخودي دلگيرم. خيلي آزاردهنده هست. خيلي خدا را صدا مي‌كنم و اين آرومترم مي‌كنه. از شما خواهش مي‌كنم اگر ذكري را براي آرامش قلب و دل مي‌دانيد و يا اعمالي هست كه بايد انجام داد بگوييد بلكه به آرامش برسم. اين را هم بگم كه نه اهل ماهواره و … هستم و نه بي‌حجاب. ولي خيلي دلگير و دل گرفته‌ام .تا حدي كه بعضي وقتها احساس سنگيني روي قلبم مي‌كنم و بعضي وقت‌ها افكار آزاردهنده. از طريق يكي از دوستانم با سايت شما آشنا شدم. خداوند خيرتان دهد. ان شاء الله. التماس دعا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
آنچه از اين نامه معلوم مي‌شود، اين است كه شما خانم هستيد و اينقدر اطلاعات براي چنين مشاوره‌ي سنگيني بسيار كم است. توجه داشته باشيد كه عوامل گوناگوني مي‌تواند در ايجاد اين حالت، دخيل باشد. براي رفع اين حالت، اول بايد عامل ايجادكننده‌اش را شناسايي و سپس برطرف نماييد و راهش ذكر خاص نيست. البته اذكاري مانند «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم» يا «استغفر الله ربي و اتوب اليه» در كسب آرامش، مؤثر است ولي نسخه‌ي كامل و قطعي نيست.
گاهي عامل ايجاد خفقان قلب، اختلالات سني است. انسان در برخي سنين، دچار چنين اشكالاتي مي‌شود كه با گذر زمان و بدون درمان خاص، خودش برطرف مي‌گردد.
گاهي عامل ايجاد خفقان قلب، مشكلات خوني است. غلظت خون و غلبه‌ي سودا، مي‌تواند چنين آثاري بر جاي بگذارد. يكي از بهترين‌ راه‌هاي درمان و پيشگيري در اين فرض، حجامت است. اگر كسي مقيد باشد كه حجامت دوره‌اي داشته باشد، (حد اقل يك بار در سال) كمتر به چنين مشكلي دچار خواهد شد.
گاهي عامل ايجاد خفقان قلب، گناه است. راه درمان آن نيز جبران و استغفار مي‌باشد.
گاهي عامل ايجاد خفقان قلب، افسردگي است. افسردگي كه يك اختلال رواني است، آنقدر مي‌تواند در جسم، تأثير بگذارد كه منجر به ايست قلبي يا فلج برخي اعضاء گردد. براي سنجش ميزان افسردگي، بايد به روانكاو و روانشناس مراجعه كنيد و اگر لازم ديدند، شما را به روان‌پزشك ارجاع خواهند داد.
گاهي عامل ايجاد خفقان قلب، تأثير سحر و جن است. يعني مواردي اتفاق افتاده كه هيچ مشكل جسمي‌اي در ميان نبوده ولي فرد، تحت فشار بوده كه بعد از بررسي‌هاي مربوطه، معلوم گشته از ناحيه‌ي موجودات غيرارگانيك و موذي كه معروف به جن هستند، اين اختلالات ايجاد شده است. راه درمان اين عامل، مراجعه به جن‌گير متبحر است. البته جن‌گير متبحر، بسيار كمياب است و بيشتر افرادي كه ادعاي جن‌گيري دارند، مدعي و شياد هستند.
تمام مواردي كه برشمرده شد، از تخصص من خارج است. تخصص من فقط مربوط به افرادي مي‌شود كه قصد رسيدن به كمال واقعي و سعادت ابدي دارند. اينگونه افراد را به ايمان و عمل بر طبق واضحات و مسلّمات قرآن و روايات معتبر ارجاع مي‌دهيم و مي‌افزاييم كه در ناواضحات و نامسلّمات، احتياط كنند.
فقط يك تذكر را لازم مي‌دانم و آن، اين است كه حالات دلتنگي و غصه‌هاي بدون دليل را نشانه‌ي معنويت نشماريد. معنويت، همان ايمان و عمل صالح است كه همواره همراه با نشاط خاصي است و اگر اشك و آه از روي ايمان و عمل صالح باشد، ارزش دارد كه جنسش با جنس اشك و آه از سر افسردگي، متفاوت است.
يكي از دزدان جاده‌ي معرفت، شخصي است به نام «حسن بصري» كه امير المؤمنين (عليه‌السلام) او را «سامري» اين امت خواندند. از گزارش‌هايي كه از او برجاي مانده، معلوم مي‌شود دچار افسردگي بوده و بيشتر با ياد جهنم و خواندن آيات عذاب، اشك مي‌ريخته و ناله مي‌زده است. اين حالت، براي خيلي از عوام آن دوران و دوران‌هاي بعد، اين خيال باطل را ايجاد كرده است كه وي، از اولياي الهي است. در صورتي كه خودش تصريح دارد كه به نفرين امير المؤمنين (عليه‌السلام) دچار افسردگي شده است، پس چنين شخصي، گريه‌ها و ناله‌هايش به خاطر معنويت نيست.
توصيه‌ي پاياني‌ام به شما خواهر مسلمان، دعاست. دعا يعني خواستن از خداي تعالي، بلاهاي بزرگ را رفع و دفع مي‌نمايد. از خداوند كريم مي‌خواهم ما و شما را بر جاده‌ي قويم منهاج فردوسيان، به سوي برترين درجات عالم هستي رهسپار گرداناد. ان شاء الله

موفق باشيد
حاج فردوسي

 منبع : http://nashreslam.blogfa.com/post/1


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۲۳:۰۹ توسط:امين اميري موضوع:

اصحاب منهاج فردوسيان، شيعيان افراطي هستند!

اشكال: اصحاب منهاج فردوسيان، شيعيان افراطي هستند. /
طرح اشكال: از آنجا كه اصحاب منهاج فردوسيان، در اعتقادات اصلي، با شيعيان دوازده‌امامي، مشترك هستند، ولي در عمل، تندروي‌هايي دارند، بهتر است اينان را «شيعه‌ي افراطي» بدانيم.

**********

جواب: نخست بايد افراط و تفريط را معني كنيم. «افراط» به معني از حد درگذشتن، از حد ‌و ‌اندازه تجاوز كردن و زياده‌روي كردن است. «تفريط» به معني كوتاهي ‌كردن در كاري، اظهار عجز كردن در كاري، بيهوده ساختن، ضايع‌ كردن و تلف‌ كردن مال است.
اين كه «پيرو» به تمام دستورات «پيشوا»ي خود عمل كند، «متابعت» است ولي اگر بيش از آنچه به او دستور داده‌اند، عملي انجام دهد، «افراط» كرده است و اگر در انجام دادن دستورات پيشوايش كوتاهي نموده و موجب تلف شدن فرصت يا مالي گردد، «تفريط» كرده است. حال اگر مجموعه‌ي قوانين عملي منهاج فردوسيان ـ كه دستورات صريح و روشن خداي تعالي و پيامبر و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) است ـ را كسي به دقت مراعات نمود، «متابعت» كرده است؛ و اگر كسي بيش از آنچه دستور داده‌اند را انجام دهد، دچار «افراط» شده و آن كه تمام يا بخشي از آن را بدون عذر، مراعات نكند، گرفتار «تفريط» است.
با اين حساب، آنچه شيعيان غير منهاجي بدان دچار هستند، «تفريط در عمل» است نه آنچه اصحاب منهاج فردوسيان مراعات مي‌كنند، «افراط». به عبارت ديگر، اشكال‌كننده اگر شيعه باشد، خود دچار تفريط و كم‌كاري در مراعات دستورات امام خويش است كه عمل‌كنندگان به دستورات امام را افراطي مي‌بيند. او نيز اگر متعهد شود كه به تمام دستورات قرآن كريم و آموزه‌هاي نبي و وصي (عليهم‌السلام) عمل نمايد، خواهد ديد كه اصحاب منهاج فردوسيان، دچار هيچ نوعي از افراط نيستند.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۵:۵۴ توسط:امين اميري موضوع:

آيا «تشيع نانوشته»، بدعت و حرام است؟

آيا مواردي كه به عنوان «تشيع نانوشته» مطرح شده است، بدعت و حرام محسوب مي‌شود؟ /
جواب: در پاسخ به اين سؤال، لازم است تا «بدعت» به صورت كامل، تعريف شود و حدود و انواع آن روشن گردد.
«بدعت» در لغت، به معنى كار نو و بى‌سابقه‌اى است كه بيانگر نوعى كمال در آورنده‌اش مى‌باشد. يكى از صفات خداوند تعالي، «بديع» است. قرآن كريم مي‌فرمايد: «بَدِيعُ السَّمواتِ وَ الأَرض» (۱)
«بدعت» در اصطلاح، «إدْخالُ ما لَيسَ مِنَ الدِّينِ في الدِّينِ» (۲) است. يعني اين كه انسان، چيزى كه جزء شريعت نيست را به آن نسبت دهد.
در حرمت بدعت‌گذارى در دين، هيچ ترديدى نيست. استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: «كُلُّ بِدْعَهٍ ضَلَالَهٌ وَ كُلُّ ضَلَالَهٍ فِي النَّارِ» (۳)
براى درك حقيقت بدعت، بايد به دو نكته توجه نمود:
۱. بدعت، نوعى تصرف در دين، از طريق افزودن يا كاستن شريعت است. بنابر اين، آنجا كه نوآورى، ربطى به دين و شريعت نداشته، بلكه به عنوان يك مسئله‌ي عرفى و عادى انجام گيرد، بدعت نخواهد بود. به عنوان مثال، انسان‌ها از نظر مسكن، پوشاك و وسايل زندگى، همواره دست به نوآوري‌هايى مى‌زند، بويژه در عصر ما، بسيارى از روش‌ها و ابزارهاى معمول زندگى، دگرگون شده است . بديهى است همه‌ي اينها يك نوع بدعت (به معنى نوآورى) بوده، ولى ارتباطي به بدعت در شرع ندارد. مثلاً اگر ملتى روز يا روزهايى را بر اساس تقويم خود، موسم شادى و گردهمايى معين كنند، امّا نه به اين قصد كه شرع انور چنين دستورى داده است، چنين كارى بدعت نيست، هرچند بايستى حلّيت و حرمت آن از جهات ديگر مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
از اينجا روشن مى‌شود كه بسيارى از نوآوري‌هاى بشرى در زمينه‌ي هنر، ورزش، صنعت وغيره از قلمرو بدعت اصطلاحى بيرون بوده، و آنچه درباره‌ي آنها مطرح است، مسأله‌ي حلال و حرام بودن آنها از جهات ديگر است.
۲. اساس بدعت در شرع به اين نكته باز مى‌گردد كه چيزى را به عنوان يك امر شرعى كه دين به آن فرمان داده به كار برند، در حالي كه براى مشروعيت آن، اصل يا ضابطه‌اى در شرع وجود نداشته باشد. ولى هرگاه كارى را كه انسان به عنوان يك عمل دينى انجام مى‌دهد، دليل شرعى‌اى (به صورت خاص، يا كلّى و عام) بر مشروعيت آن وجود داشته باشد، آن عمل بدعت نخواهد بود. از اين روست كه علامه مجلسى، عالم بزرگ شيعى، مى‌نويسد: «البِدْعَهُ في الشَّرعِ ما حَدَثَ بَعْدَ الرَّسُولِ [بما انّه من الدين] وَ لَمْ يَكُنْ فِيهِ نَصٌّ عَلى الخُصوصِ وَ لا يَكُونُ داخلاً في بَعْضِ العُمُوماتِ» (۴) و ابن حجر عسقلانى، دانشمند مشهور عامه مي‌نويسد: «البدعهُ ما أُحدثَ و ليس له أصل فِي الشرع، و ما كانَ له أصل يَدلّ عليه الشّرع فليس ببدعه» (۵)
پس هرگاه عملى را كه به شرع نسبت داده مي‌شود، مستند به دليلى خاص يا ضابطه‌اى كلى در شرع باشد، مسلّماً بدعت نخواهد بود. صورت نخست (وجود دليل خاص) نياز به بيان ندارد. مهم توضيح قسمت دوم است، زيرا چه بسا ممكن است يك عمل، ظاهراً حالت نوآورى داشته و در تاريخ اسلام، بى‌سابقه باشد ولى از لحاظ معنا و ملاك، تحت ضابطه اى قرار گيرد كه شرع اسلام آن را به صورت كلى پذيرفته است. به عنوان نمونه، مى‌توان از سربازگيرى عمومى ياد كرد كه امروزه در اغلب كشورها اجرا مى‌شود. دعوت جوانان به خدمت زير پرچم به عنوان وظيفه‌ي دينى، هرچند حالت نوآورى دارد، ولى چون يك اصل و قاعده‌ي دينى، پشتيبان آن است بدعت نخواهد بود. زيرا قرآن مى‌فرمايد: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّهٍ» (۶)
بديهى است بر اثر تحوّلات جهانى، آموزش عمومى رزمى براى جوانان موجب آمادگى بيشتر در مقابل دشمن است و عمل به روح آيه‌ي شريفه، در عصر كنوني، مقتضى همين امر است.
يا مثلاً مسلمانان جهان، روز ميلاد استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) را جشن مى‌گيرند ولي ملاك بدعت بر آن صادق نيست. زيرا گر چه اين نوع تكريم و اظهار محبت، در شرع وارد نشده است، ولى اظهار محبت به پيامبر گرامى اسلام و خاندان ايشان (عليهم‌السلام)، يكى از اصول مسلّم اسلام است و اين گونه جشن‌هاي مذهبى، مي‌تواند جلوه و مظهرى از آن اصل كلّى باشد. كسانى كه در مواليد استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و اهل بيت ايشان (عليهم‌السلام) اظهار شادمانى كرده و بدين منظور، مجالسى تشكيل مى‌دهند، به اين نيت نيست كه برگزارى جشن در اين ايام، منصوص بوده و دستور برگزارى جشن به صورت خاص امروزى، عيناً در شرع وارد شده است، بلكه اعتقاد آنان اين است كه اظهار محبت به رسول گرامى و اهل بيت ايشان (عليهم‌السلام) يك اصل كلى است كه در كتاب و سنت، با تعابير گوناگون بر آن تكيه شده است. به عنوان مثال، قرآن كريم مى‌فرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِي الْقُرْبى‏» (۷)
و استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: «لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى‏ أَكُونَ‏ أَحَبَ‏ إِلَيهِ‏ مِنْ‏ نَفْسِهِ وَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ عِتْرَتِي أَحَبَّ إِلَيهِ مِنْ عِتْرَتِهِ» (۸)
همچنين بايد توجه داشت كه بدعت، عبارت از آن نوع تصرفات در دين است كه براى آنها مدرك صحيحى در شرع (به صورت خاص يا عام) وجود نداشته باشد، و در اعتقادات شيعه‌ي اثني‌عشري، روايات ائمه اهل بيت(عليهم السلام)، به حكم حديث متواترِ «ثقلين»، از مصادر شريعت و دلايل احكام دينى به شمار مى‌رود. بنابر اين، هرگاه حضرات معصومين (عليهم‌السلام) بر جواز يا منع چيزى تصريح كنند، پيروى از گفتار آنان، پيروى از دين بوده و مشمول عنوان بدعت‌گذارى در اسلام نخواهد بود.
با اين تفصيل، هر گاه موارد «تشيع نانوشته» به عنوان اعتقاد يا دستور عملي‌اي كه به صورت روشن و صريح از شارع مقدس رسيده است، مراعات شود، بدون شك، بدعت و حرام است؛ اما اگر به عنوان فردي از حكم كلي يا مصداقي از مصاديق حكم عمومي‌اي كه در شرع مقدس ثابت است مراعات گردد، همچنين اگر بدون انتساب به دين و فقط به عنوان آئين مراعات گردد، بدعت حرام نخواهد بود.
پس به عبارت ديگر، براي رها شدن از حرام در مراعات تشيع نانوشته، بايد يا بدون نسبت دادن به دين و مستحب بودن، انجام گيرد، يا اين كه بتوان آن را مصداق يك حكم كلي معرفي نمود. مثلاً سينه‌زني و زنجيرزني در عزاداري استادان منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) گر چه به صورت روشن و صريح به ما نرسيده است، اما به عنوان اين كه نوعي ابراز غم در عزاي آن بزرگواران است، خالي از اشكال خواهد بود. ان شاء‌ الله.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۱۱۷. نوپديدآورنده‌ي آسمان‌ها و زمين است.
۲. ترجمه: داخل كردن آنچه از دين نيست در دين.
۳. كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۵۷، باب البدع و الرأي و المقاييس. ترجمه: هر بدعتي گمراهي است و هر گمراهي‌اي در آتش است.
۴. بحار الأنوار، علامه مجلسي، جلد ۷۴، صفحه‌ي ۲۰۲. ترجمه: بدعت در شرع، چيزى است كه پس از رسول گرامى حادث شده و دليل شرعى خاص يا عامّى نيز بر جواز آن در كار نباشد.
۵. فتح البارى، عسقلاني، جلد ۵، صفحه‌ي ۱۵۶. ترجمه: بدعت چيزى است كه (پس از پيامبر) پديد آمده باشد و دليلى حاكى از جواز آن در شريعت يافت نشود، و آن چيزى كه اصل و ريشه‌اى در دين دارد، بدعت نخواهد بود.
۶. سوره‌ي انفال، آيه‌ي ۶۰. ترجمه: و آماده سازيد براي ايشان [دشمنان] هر مقدار از توانايي كه مي‌توانيد.
۷. سوره‌ي شورا، آيه‌ى ۲۳. ترجمه: بگو من براى ابلاغ رسالت، پاداشي نمى‌طلبم مگر دوستى نزديكانم.
۸. علل الشرائع، شيخ صدوق، جلد ۱، صفحه‌ي ۱۴۰، باب العله التي من أجلها وجبت محبه الله تبارك و تعالى و محبه رسوله و أهل بيته ص على العباد؛ امالي، شيخ طوسي، صفحه‌ي ۴۱۶، المجلس الرابع عشر؛ روضه الواعظين و بصيره المتعظين، فتال نيشابوري، جلد ۲، صفحه‌ي ۲۷۱، مجلس في مناقب آل محمد (عليهم‌السلام). ترجمه: بنده‌اي ايمان نمي‌آورد تا اين كه من در نزدش از خودش دوست‌داشتني‌تر باشم و خانواده‌ام در نزدش از خانواده‌اش دوست‌داشتني‌تر باشد و خاندانم در نزدش از خاندانش دوست‌داشتني‌تر باشد.



برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۵:۳۵ توسط:امين اميري موضوع:

تضميني براي كساني كه به منهاج فردوسيان معتقد شوند و عمل كنند!

چه تضميني وجود دارد كساني كه به منهاج فردوسيان معتقد شوند و عمل كنند، به كمال و سعادت برسند؟ /
جواب: سعادت واقعي، رسيدن به بهشت برين است. قرآن كريم مي‌فرمايد: «فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ» (۱) و امام باقر (عليه‌السلام) به شيعيانشان فرمودند: «قَدْ ضَمِنَّا لَكُمُ الْجَنَّهَ بِضَمَانِ‏ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ضَمَانِ رَسُولِ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)» (۲) پس مي‌توان براي كساني كه به قواعد نظري منهاج فردوسيان معتقد شوند و قوانين عملي آن را مراعات كنند، بهشت برين را به پشتوانه‌ي ضمانت خدا و استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و امام باقر (عليه‌السلام)، تضمين نمود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي ۱۸۵. ترجمه: پس هر كه را از آتش به دور دارند و در بهشت درآورند، قطعاً كامياب شده است.
۲. كافي، محدث كليني، جلد ۸، صفحه‌ي ۲۱۳، حديث الصيحه. ترجمه: بهشت را براي شما به [پشتوانه‌ي] ضمانت خداي عز و جل و ضمانت پيامبر خدا، برايتان ضمانت مي‌كنيم.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۵:۱۵ توسط:امين اميري موضوع:

محدوده‌ي تقليد از مرجع تقليد كجاست؟

محدوده‌ي تقليد از مرجع تقليد كجاست؟ /
جواب: مراجعه‌ي جاهل به عالم، در تمام احكام خمسه (واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح) است. يعني كسي كه «نمي‌داند»، بايد از كسي كه «مي‌داند» بپرسد. ولي مراجعه به فقيه به معني «مرجع تقليد» محدوده‌ي خاصي دارد. «تقليد» در اين محدوده به معني «انداختن بار بر دوش فقيه در دنيا و عبور از روي گردن(۱) فقيه در آخرت» است. در اين محدوده، تقليد در برخي احكام، معني ندارد. اين احكام عبارتند از:
واضحات و مسلّمات احكام: يعني آنچه واجب، حرام،‌ مستحب و مكروه كه تصريح آيات و روايات است. در اين موارد، جاهل مي‌تواند به عالم مراجعه كند ولي تقليد، به معني بار بر شانه‌ي فقيه انداختن، صدق نمي‌كند.
واضحات و مسلّمات اعتقادي: يعني ديدگاه‌هايي كه از تصريحات آيات و روايات، جمع‌آوري شده است. جاهل به اين ديدگاه‌ها مي‌تواند براي دانستنش به عالم مراجعه كند ولي خبر دادن عالم، به معني به گردن گرفتن آن‌ها نيست. پس در اين مورد نيز مراجعه به مرجع تقليد، بي‌معني است.
غير واضحات و مسلّمات اعتقادي: محدوده‌ي كار فقه، احكام عملي مكلف است. پس ورود در مسائل اعتقادي، در حيطه‌ي كار فقه و فقيه نيست. لذا اگر «مرجع تقليد» بخواهد در محدوده‌ي اعتقادات و ديدگاه‌ها اظهار نظر كند، به عنوان نظر يك كارشناس از بين كارشناسان اعتقادي پذيرفته ‌مي‌شود. يعني مراجع تقليد با ساير محققين حوزه‌ي اعتقادات (كلام و فلسفه) فرقي ندارند و حتي در برخي موارد، محققين آن رشته‌ها، پيش‌تر از مراجع تقليد هستند.
مستحبات و مكروهات: از آنجا كه مستحبات و مكروهات، فقط با تصريح آيات و روايات ثابت ‌مي‌شود و فقيه نمي‌تواند با استفاده از اصول عملي يا شهرت فتوايي و غيره، مستحب يا مكروه بتراشد، پس مراجعه به «مرجع تقليد» براي مستحبات و مكروهات، بي‌معني است. البته مي‌توان به عنوان مراجعه‌ي جاهل به عالم، از مرجع تقليد يا هر محقق مورد اعتماد ديني، نسبت به دانستن مستحبات و مكروهات، كمك علمي گرفت.
آنچه مي‌ماند، واجبات و محرمات غيرواضح و غير مسلم است. آنجا كه معلوم نيست موضوعي، واجب است يا حرام، فقيه، بر عهده مي‌گيرد كه اين كار، حرام است يا واجب. البته در پاره‌اي احكام كه نمي‌تواند به نتيجه‌ي دلخواه و رضايت‌بخش براي خودش برسد، از عبارت «احتياط واجب» استفاده مي‌نمايد تا به نحوي مقلِدين خود را در مراجعه به فقهاي ديگر، آزاد بگذارد.
عبارت «احتياط واجب» فقط در مورد محدوده‌ي فقيه، يعني واجبات و محرمات به كار مي‌رود. پس هيچگاه نخواهيد ديد كه فقيه، در مستحبات و مكروهات يا بحث‌هاي اعتقادي، از اين عبارت استفاده نمايد.
با توجه به آنچه گفته شد، چنين نتيجه مي‌گيريم كه:
اگر تقليد، به معني مراجعه‌ي جاهل به عالم باشد، براي دانستن تمام اعتقادات و احكام عملي اسلام، بايد به داناي علوم اسلامي مراجعه نمود. اين نوع تقليد، هم در اعتقادات و هم در مستحبات و مكروهات، جاري است. در اين مورد، عالم ديني، فقط واسطه‌ي انتقال واضحات و مسلّمات (تصريحات آيات و روايات) به كسي كه نمي‌داند، است و چيزي را بر عهده نمي‌گيرد.
اگر تقليد به معني دقيق كلمه باشد، فقط در واجبات و محرمات غير واضح ـ كه تصريحي در آيات و روايات معتبر ندارد ـ بايد به فقيه جامع الشرايط (مرجع تقليد) مراجعه نمود. در اين مورد، فقيه بر عهده مي‌گيرد كه در قيامت، پاسخگوي مقلّدين خود باشد.
البته لازم است تذكر بدهيم كه اگر كسي «احتياطي كامل» يا «كاملاً احتياطي» شد، يعني علاوه بر مراعات قوانين عملي منهاج فردوسيان، آنچه در قوانين عملي نيامده را از رساله‌ي توضيح المسائل منهاج فردوسيان، كسب نمود، نيازي به مراجعه به فقيه (مرجع تقليد) در همين قسمت اخير هم نخواهد داشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. امام صادق (عليه‌السلام) در توصيه‌اي به عنوان بصري فرمودند: «وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَك لِلنَّاسِ جِسْراً؛ گردنت را پلي براي مردم قرار مده». (مشكاه الأنوار في غرر الأخبار، طبرسي، صفحه‌ي ۳۲۸)



برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۴:۵۴ توسط:امين اميري موضوع:

پنج حجاب اعتقادي‌ منهاج فردوسيان

ثمره‌ي ايمان به مقدمات دوازده‌گانه، خروج از پنج حجاب قطور و غليظ است. وارد شدن به منهاج فردوسيان در حالي كه حتي يكي از اين حجاب‌ها برجا باشد، تقريباً تمام تلاش‌ها را خنثي خواهد نمود و مانع به دست آمدن نتيجه‌ي شايسته است.
خارج شدن از اين پنج حجاب قطور يا عبور كردن از اين پنج گردنه‌ي صعب العبور كه همگي در جنبه‌ي نظري و اعتقادات قرار دارد، نيازمند تلاش علمي، تضرع صادقانه بر درگاه الهي، توسل پيوسته به ساحت رسول خدا و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) و بخصوص برقرار كردن ارتباط و پيوستگي روحي با صاحب هذا الامر (ارواحنا له الفداء) است.
اين پنج مرحله‌ي اساسي عبارتند از: توحيد، نبوت، امامت، ولايت و برائت.
۱ ـ توحيد:
كسي مي‌تواند از اين برنامه‌ي تربيتي براي رسيدن به كمال و سعادت بهره ببرد كه در مرحله‌ي اول، خداي متعال را به وحدت و يگانگي قبول نمايد. پس مادّيون كه خدايي قبول ندارند و مشركين كه چند خدا را قبول دارند، عاجز از رسيدن به كمال و سعادت ابدي هستند.

********************

۲ ـ نبوت:
مهمترين حجاب براي غير مسلمان‌ها (اعم از اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي) اعتقاد نداشتن به رسالت حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبدالله (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) است. اگر كسي بتواند با تلاش علمي و تضرع بر درگاه خداي مهربان اين حجاب عظيم را رفع نمايد، و معتقد شود كه آن وجود مقدس، آخرين فرستاده‌ي خداوند متعال براي هدايت بشر بوده و كاملترين برنامه‌ي تربيتي براي رسيدن به كمال و سعادت ابدي را آورده، دوپنجم از مقدمات ورود به منهاج فردوسيان را طي كرده است.

********************

۳ ـ امامت:
مهمترين حجاب براي غير شيعيان اثني عشريه، اعتقاد نداشتن به امامت و وصايت دوازده جانشين برحق رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) است. اگر كسي بتواند با تلاش علمي و تضرع بر درگاه الهي و توسل به رسول رحمت، اين حجاب غليظ را رفع كند، و به وصايت و امامت اين دوازده نفر معتقد شود، سه‌پنجم از مقدمات ورود به منهاج فردوسيان را طي كرده است.

********************

۴ ـ ولايت:
مهمترين حجاب براي شيعيان اثني عشريه، ملتزم نبودن به ولايت رسول خدا و اهل بيت (عليهم‌السلام) است. التزام به ولايت ـ در اينجا ـ به معني عمل كردن به تمام دستورات رسيده از ناحيه‌ي آن بزرگواران است. آنچه اكثر شيعيان دارند، «محبت» به رسول خدا و اهل بيت ايشان است ولي ملتزم به «ولايت» آن بزرگواران نيستند، به اين معنا كه خود را مُلزَم به رعايت تمام دستورات رسيده از آن ذوات مقدسه نمي‌دانند.
توضيح مطلب اين كه، شيعيان (مانند بيشتر فرقه‌هاي اسلامي) در اظهار ارادت و محبت خالصانه و صادقانه به ساحت مقدس رسول خدا و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) كوشا هستند و اين محبت را بخصوص در ولادت‌ها و شهادت‌هاي آنان به ظهور مي‌رسانند ولي اكثرشان معتقد نيستند كه بايد تمام دستورات ايشان را در محيط زندگي و كار مراعات كنند. از پيامدهاي خطرناك اين اعتقاد ناسالم، انجام دادن كارهايي است كه حضرات معصومين (عليهم‌السلام) از انجام دادن آن‌ها نهي كرده‌اند و ترك كردن كارهايي است كه حضرات معصومين (عليهم‌السلام) به انجام دادن آن‌ها دستور داده‌اند.
اگر كسي بتواند با تضرع بر درگاه الهي و توسل به حضرات معصومين (عليهم‌السلام) اين حجاب را رفع كند، چهارپنجم از مقدمات ورود به منهاج فردوسيان را طي كرده است.

********************

۵ ـ برائت:
مهمترين حجاب براي مواليان (كساني كه ولايت رسول خدا و ائمه‌ي طاهرين ـ عليهم‌السلام ـ را پذيرفته‌اند) اعتقاد نداشتن به انحصار هدايتگري در خاندان وحي است. كساني كه در عين اعتقاد به هدايتگري اهل بيت (عليهم‌السلام) نيم‌نگاهي به حالات و مقالات و مقامات بيگانگان نيز دارند، گرفتار اين حجاب هستند.
كسي مي‌تواند به آسودگي قدم در منهاج فردوسيان بگذارد كه به يقين معتقد شده باشد، هدايت، فقط و فقط در انحصار آموزه‌هاي رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) و دوازده جانشين بحق آن حضرت (عليهم‌السلام) است. اگر احتمال بدهد صوفيه و عرفاي عامه (كه ولايت ائمه‌ي طاهرين ـ عليهم‌السلام ـ نداشته‌اند) بويي از هدايت و هدايتگري برده‌اند، در اين حجاب گرفتار است. مثلاً اگر معتقد باشد افرادي كه نام و حالاتشان در «تذكره الاولياء» به عنوان اولياي الهي و عرفا آمده (و البته ثابت شود از عامه بوده‌اند) هدايت‌شده يا هدايتگر هستند، نخواهد توانست بهره‌ي لازم را از منهاج فردوسيان ببرد. حالِ آنان كه به حالات و سخنان غير مسلمانان (مانند: زرتشت، بودا، ساي بابا، اوشو و كاستاندا) توجه دارند، وخيم‌تر است.
پس اگر كسي بتواند با تضرع بر درگاه الهي و توسل به حضرات معصومين (عليهم‌السلام) اين حجاب دقيق را رفع كند، اجازه خواهد يافت از شاهراه برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان به سوي درجات عاليه‌ي قرب و منزلگاه‌هاي بلند بهشت برين بتازد.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۴:۳۲ توسط:امين اميري موضوع:

عرضه‌ي رايگان محصولات منهاج فردوسيان براي منتقدين!

سؤال: چرا با عرضه‌ي رايگان محصولات منهاج فردوسيان، زمينه را براي منتقدين اين برنامه، آسان نمي‌كنيد؟
طرح سؤال: افرادي هستند كه به اين برنامه‌ي تربيتي، انتقاداتي دارند ولي چون نمي‌توانند يا نمي‌خواهند محصولات آن را خريداري كنند، نمي‌توانند از تمام لايه‌هاي آن مطلع گردند. همچنين شرط حاج فردوسي براي پذيرش منتقدين، اطلاع كامل داشتن از مفاد كتاب‌هاست. اگر اين كتاب‌ها به صورت رايگان عرضه نشود، آنان چگونه خواهند توانست به مطالب اين كتاب‌ها دسترسي پيدا كنند؟
جواب: اولاً: اين برنامه براي تربيت مشتاقان به كمال و سعادت نوشته شده است نه براي پرورش منتقد. پس حق اين است كه هر گاه كسي بخواهد نقدي بر آن وارد نمايد، بيش از كسي كه مي‌خواهد بر طبق آن تكامل يابد، هزينه كند؛ در حالي كه چنين اتفاقي نيافتاده و قيمت كتاب‌ها براي مشتاقان و منتقدان، به يك اندازه است. يعني آن كسي كه مي‌خواهد آن را نقد كند، نبايد بيش از آن كسي كه مي‌خواهد بر طبق آن به كمال و سعادت برسد، هزينه نمايد.
ثانياً: اجباري در نقد اين برنامه نيست. يعني كساني كه توانايي مالي لازم را ندارند يا نمي‌خواهند در اين راه، هزينه‌ي مالي كنند، لازم نيست اقدام به نقد اين برنامه‌ي تربيتي نمايند. مي‌توانند شغل شريف و درآمدزايي براي خود پيدا كنند كه هم هزينه نكنند و هم موجب زحمت ما نگردند. همچنين اگر نقد اين برنامه را براي پر كردن اوقات فراغت انجام مي‌دهند، سرگرمي‌هاي بدون هزينه يا كم‌هزينه، فراوان است.
البته بايد توجه داشت كساني كه بدون داشتنِ اطلاع كامل از آثار تربيتي منهاج فردوسيان و تسلط بر تمام مطالب آن، اقدام به نقد اين برنامه مي‌نمايند، جفاكارند.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۴:۱۰ توسط:امين اميري موضوع:

مقدمات علميه‌ي منهاج فردوسيان

قبل از ورود به منهاج فردوسيان، بايد دوازده مقدمه‌ي علميه را ثابت دانست و قبول نمود وگرنه نميتوان منهاج فردوسيان را نتيجه گرفت.
مقدمات علميه‌اي كه براي نتيجه گرفتن «منهاج فردوسيان» بايد بدان معترف بود، به همراه دلايل اثبات هر يك به اختصار چنين است:
مقدمه‌ي اول (خداوند، مشتاق تكامل ماست):
وجود مقدس حضرت حق ـ جلّ و علا ـ مشتاق است كه انسان‌ها به سويش سير كنند و تسليم محض اراده و مشيت عاليهي او گردند.
يعني خداي تعالي براي انسان‌ها، درجات و كمالاتي در نظر گرفته كه دوست دارد آنان با تلاش و مجاهدت، آن درجات را كسب كنند.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه خداي متعال چون نيازمند سير و تكامل بشر نيست، مشتاق آن هم نيست و نخواسته است تا انسان از ظلمتكدهي اوهام و سيطره‌ي نفس اماره و وساوس شيطان خارج شود، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: بهترين دليل براي اين كه خداي تعالي مشتاق تكامل انسان‌هاست و رسيدنِ آنان به درجات عاليه را دوست دارد، فرستادن هزاران پيامبر و فرو فرستادن چند كتاب به عنوان برنامه‌ي هدايت و زندگي است. اگر خداي تعالي دوست نمي‌داشت كه بشر از چاه تاريكي‌هاي خودخواهي خارج شود، اينهمه از بهترين بندگانش را مأمور نمي‌كرد تا در ميان مردم جاهل و نفس‌پرست، حضور يافته و پيام توحيد و هدايت را به آنان برسانند و در مقابل، تهمت‌ها، سختي‌ها و حتي اسير شدن و كشته شدن را به جان بخرند.
پي در پي فرستادن پيامبران، نشان از شدت اشتياق حق تعالي به هدايت بشر دارد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا» (سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: باز فرستادگان خود را پياپى روانه كرديم.) يا مي‌فرمايد: «وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيهِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ * إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيهِمُ اثْنَينِ فَكذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ» (سوره‌ي يس، آيه‌ي ۱۳ و ۱۴. ترجمه: [داستان] مردم آن شهرى را كه رسولان بدانجا آمدند براى آنان مثل زن. آنگاه كه دو تن سوى آنان فرستاديم و[لى] آن دو را دروغزن پنداشتند تا با [فرستاده] سومين [آنان را] تاييد كرديم.) با اين كه «كلَّ مَا جَاءَ أُمَّهً رَّسُولُهَا كذَّبُوهُ» (سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: هر بار براى [هدايت] امتى پيامبرش آمد، او را تكذيب كردند.) يا «وَ قَتْلَهُمُ الأَنبِياءَ بِغَيرِ حَقٍّ» ( سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي ۱۸۱. ترجمه: و كشتن پيامبران بدون حق.)
همچنين فرو فرستادن كتاب‌هاي آسماني، دليل روشن و غير قابل انكار ديگري از شدت اشتياق حق تعالي براي هدايت بشر است. قرآن كريم در وصف تورات مي‌فرمايد: «إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌ» (سوره‌ي مائده، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم.) يا در مورد انجيل مي‌فرمايد: «وَ آتَينَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينَ يدَيهِ مِنَ التَّوْرَاهِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِينَ» (سوره‌ي مائده، آيه‌ي ۴۶. ترجمه: و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن هدايت و نورى است و تصديق‏كننده تورات قبل از آن است و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است.) و در مورد خود مي‌فرمايد: «ذَلِك الْكتَابُ لاَ رَيبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۲. ترجمه: اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.) و «وَ هَذَا كتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَك فَاتَّبِعُوهُ» ( سوره‌ي انعام، آيه‌ي ۱۵۵. ترجمه: و اين خجسته كتابى است كه ما آن را نازل كرديم پس از آن پيروى كنيد.)
پس با اين حساب، اشتياق خداي تعالي براي تكامل بشر، از امور بديهي و روشن بوده و نيازي به استدلال‌هاي پيچيده ندارد و اگر كسي داراي فطرت زنده و جان آماده باشد، اين مقدمه را به راحتي مي‌پذيرد و جز مستكبران و فرعون‌صفتان، كسي اين مطلب را انكار نمي‌كند.
مقدمه‌ي دوم (پيامبران، مناديان تكامل هستند):
خداي متعال براي راهنمايي بشر بدين مقصود عالي، گروهي از خودشان را مشرّف به رسالت نمود يعني دستوراتي كه تحقق‌بخش اين مقصود است را به رسولانش ابلاغ كرد و آنان را براي تبليغ اين فرامين به سوي مردم، مأموريت داد.
به عبارت ديگر، خداي تعالي براي اين كه انسان‌ها به درجات عاليه‌ي تكامل برسند، و سرگردان نباشند و مرتب به در و ديوار نخورند، برايشان راهنماياني از جنس خودشان فرستاد. (قرآن كريم مي‌فرمايد: «كمَا أَرْسَلْنَا فِيكمْ رَسُولًا مِّنكمْ يتْلُو عَلَيكمْ آياتِنَا؛ همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مى‏خواند» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۱۵۱))
اگر قرار بود خالق تعالي بعد از آفرينش انسان، او را بدون راهنما رها كند، امكان نداشت راه زندگي عادي را بيابد، چه رسد به راه‌هاي كمال و سعادت و درجات عاليه‌ي عالم آخرت. جايي كه انسان براي دفن مردگان نياز به راهنما دارد. چگونه براي خارج كردن گنجينه‌هاي دفن‌شده و كشف رازهاي وجودش نياز به راهنما نداشته باشد.
پس اگر كسي مثلاً بگويد: گرچه خداي متعال، مشتاق به سير و تكامل بشر است ولي مي‌خواهد كه خود بشر با آزمون و خطا و تجربه كردن معنويات، به آرامي و در بستر زمان به تكامل لازم برسد و نماينده و پيام آوري از سوي خويش به همراه تعاليم آماده شده نفرستاده، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: گر چه اين مقدمه، به ظاهر در ميان متدينين به اديان ابراهيمي (كليميان، مسيحيان و مسلمانان) پذيرفته است ولي در حقيقت ايمان و باور به اين اصل در اعماق جانشان وجود ندارد. لذا خيلي از همين متدينين، انديشمندان و صاحبان فرضيه و نظريه را در عمل، هم‌تراز با پيامبران دانسته و آموزه‌هاي آنان را هم‌سنگ وحي قرار مي‌دهند. پس اينطور نيست كه به راحتي بتوان حكم به قبول اين مقدمه داد و هر كس متدين است را قبول كننده‌ي پيامبر آن دين دانست.
مقدمه‌ي سوم (برترين پيامبر، حضرت محمد بن عبدالله ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ـ هستند):
اعظم و خاتم اين پيامبران وجود مقدس و نازنين حضرت محمد بن عبدالله (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) است كه با توجه به تكامل نهايي استعداد بشريت، آخرين و كاملترين دستورات را دريافت كرده و ابلاغ نموده است.
پس اگر كسي مثلاً بگويد آن حضرت، اعظم و افضل پيامبران نيست و كاملترين تعاليم الهي به آن وجود مقدس، تعلق ندارد بلكه مثلاً از آنِ حضرت موساي كليم است كه الواح را از جانب پروردگار گرفت و با خدايش سخن گفت و خداي سبحان بيواسطه با او سخن گفت؛ «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مدعا در ميان امت مرحومه (مسلمانان) به قدري مقبول و مجمع عليه است كه نيازي به اثبات ندارد. يعني پيامبري آن حضرت، براي مسلمانان، نياز به اثبات ندارد ولي غير مسلماناني كه بخواهند به افضليت و خاتميت آن بزرگوار معتقد شوند، مطالعه در معجزه‌ي جاويدان آن حضرت (قرآن كريم) بهترين راه براي رسيدن به اين مقصود است. كسي كه بدون بهانه‌گيري و به قصد نوراني شدن، در كتاب الله العزيز مطالعه و تدبّر نمايد،‌ خواهد دريافت كه آورنده‌اش بر قلّه‌ي سلسله‌ي پيامبران الهي قرار دارد و خود اين كتاب، مُهَيمِن بر ساير كتاب‌هاي آسماني است.
مقدمه‌ي چهارم (استاد اعظم ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ـ دوازده جانشين دارند):
دوازده جانشين آن حضرت، پس از آن جناب، عهده‌دار امر ارشاد خلق به سوي باري تعالي هستند.
پس اگر كسي مثلاً بگويد تعاليم قرآن و رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) كافي است و نيازي به تعاليم جانشينان ايشان نيست، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مدعا فقط در نزد شيعيان اثني‌عشري مقبول است. دليل عمدهي اين مدعا، سخنان برجاي مانده از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) در نصب دوازده جانشين براي خود مي‌باشد. در منابع معتبر شيعه، به وفور ميتوان رواياتي كه نام ائمه‌ي طاهرين (عليهمالسلام) را به ترتيب متذكّر شده‌اند، مشاهده كرد. كتاب ارزشمند «كفايه الاثر في النصّ على الأئمه الإثني عشر»، تأليف على بن محمد خزاز قمي و كتاب گرانسنگ «اثبات الهداه» تأليف شيخ حر عاملي در هفت جلد، از جمله كتاب‌هايي هستند كه بيشترين نصوص و ادله‌ي امامت اين بزرگواران را جمع‌آوري كرده‌اند.
اما براي غير شيعياني كه بخواهند به اين مقدمه معتقد شوند، فقط يك سخن از سخنان رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) از منابع غير شيعيان را نقل مي‌كنيم.
در صحيح مسلم از جابر بن سمره نقل شده كه مي‏گويد «سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) يقُولُ: «لايزالُ الاِسلامُ عَزيزاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَليفَهً». ثُمَّ قالَ كلِمَهً لَمْ اَفْهَمْها! فَقُلْتُ لاَبي ما قالَ؟ فَقالَ: «كلُهُمْ مِنْ قُريشٍ!» (صحيح مسلم، جلد ۳، صفحه‌ي ۱۴۵۳. ترجمه: اسلام پيوسته عزيز خواهد بود تا دوازده خليفه بر مسلمانان حكومت كنند. سپس سخني فرمود كه من نفهميدم، پس به پدرم (كه در آنجا حاضر و از من به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) نزديكتر بود) گفتم پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) چه فرمود؟ گفت، فرمود «تمام آنها از قريشند».)
در همين كتاب با سند ديگري از «جابر» تعبير ديگري نقل مي‌كند و به جاي «لايزالُ هذا الدّينِ عَزيزاً»، «لايزالُ هذا الاَمْرُ» آمده است. و در تعبير سومي با سند ديگري «لايزالُ هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً» آمده است .
و در تعبير چهارمي از عامر بن سعد بن ابي‏وقاص نقل مي‌كند كه به جابر بن سمره نامه‏اي نوشتم كه بعضي از اخباري را كه خودت از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شنيده‏اي براي من بنويس، او چنين نوشت كه من از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شنيدم مي‏فرمود «لايزالُ الدّينُ قائِماً حَتي تَقُومُ السّاعَهُ، اَوْ يكُونُ عَلَيكُمْ اِثْني عَشَرَ خَليفَهً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ» (ترجمه: دين اسلام بر پا است تا قيام قيامت، يا اين كه بر شما دوازده خليفه حكومت مي‏كنند كه همه از قريشند.)
و در طريق ديگري در همان صحيح مسلم از «جابر» آمده است «لايزال هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَلَيفَهً» (صحيح مسلم، جلد ۳، صفحه‌ي ۱۴۵۳. ترجمه: اين دين قدرتمند و شكست ناپذير خواهد بود تا دوازده خليفه بر آن حكومت كنند.) و در آخر اين حديث نيز جمله «كلُّهُمْ مِنْ قُريشٍ» ديده ‌مي‌شود.
همين حديث در صحيح بخاري با عبارت مشابهي آمده است، جابر مي‏گويد از پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شنيدم مي‏فرمود: «يكُونُ اِثْني عَشَرَ اَميراً» فَقالَ كلِمَهً لَمْ اَسْمَعْها، فَقالَ اَبي اِنَّهُ قالَ: «كُلُّهُم مِنْ قُرَيشٍ» (صحيح بخاري، جلد ۳، جزء نهم، صفحه‌ي ۱۰۱. ترجمه: بعد از من دوازده امير خواهد بود، سپس سخني فرمود كه آن را نشنيدم، پدرم گفت: فرمود همه‌ي آنها از قريشند.)
همين معني در صحيح ترمذي نيز با تفاوت جزئي ذكر شده و ترمذي بعد از نقل آن مي‏گويد «هذا حَديثَ حَسَنٌ صَحيحٌ» (صحيح ترمذي، جلد ۴، صفحه ي ۵۰۱. ترجمه: اين حديث، نيكو و صحيح است.)
در صحيح ابي‏داود نيز همين معني با تفاوت مختصري آمده است، و لحن حديث نشان مي‌دهد كه پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) آن را در حضور جمعيت فرموده، زيرا در آن وارد شده است وقتي پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمود «همواره اين دين نيرومند و عزيز است تا دوازده خليفه» مردم با صداي بلند تكبير گفتند. (سنن ابو‏داود، صفحه‌ي ۴.)
در مسند احمد حنبل نيز در چندين مورد اين حديث ذكر شده است كه بعضي از محققان، شماره‌ي طريقه‌هاي آن را در اين كتاب به جابر، سي و چهار طريقه ذكر كرده‏اند! (احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضي نور الله شوشتري، جلد ۱۳؛ منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، صافي گلپايگاني، ص ۱۲.)
در يك مورد مي‏خوانيم كه مسروق مي‏گويد ما نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم، و او براي ما قرآن مي‏خواند، كسي از او سؤال كرد آيا از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) هرگز سؤال كرديد كه چند خليفه بر اين امت حكومت مي‏كنند‏؟ عبد الله بن مسعود گفت از زماني كه به عراق آمده‏ام، قبل از تو كسي اين سؤال را از من نكرده است! سپس افزود آري ما از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) سؤال كرديم فرمود «اِثْني عَشَرَ كعِدَّهً نُقْباءِ بَني اِسْرائيلَ» (مسند احمد حنبل، جلد ۱، صفحه‌ي ۳۹۸. ترجمه: دوازده نفر به تعداد نقبا و رؤساي بني اسرائيل.)
مقدمه‌ي پنجم (استاد تكامل در زمان حاضر، حضرت بقيه الله الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ هستند):
امروز امر ارشاد عباد به سوي حق تعالي بر دست مبارك حضرت صاحب الامر و الزمان (ارواح العالمين له الفداء) است كه آن عزيز، متكفّل پرورش نفوس مستعدّه براي دريافت توحيد ناب و تسليم محض و عبوديت خالص بوده، واسطهي فيض فيوضات رباني به سوي بشر است.
به عبارت ساده، آن كسي كه در عصر ما از جانب خداي تعالي اجازه دارد تا جان‌هاي آماده و مشتاق براي رسيدن به كمال و سعادت را راهبري كند و تلاش‌هاي علمي و عبادي‌شان را به مقصد برساند، وجود مبارك حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) است. با اعتقاد به اين مقدمه، بساط تمام كساني كه اجازه‌ي دستگيري مي‌دهند و همچنين كساني كه ادعاي داشتن اجازه‌ي دستگيري دارند، برچيده ‌مي‌شود.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه سلسلهي امامان معصوم (عليهم‌السلام) كه سرپرست بشرند و جان‌ها در سايهسار ولايت ايشان تكامل مييابد، در هزار و چند صد سال قبل قطع شده و دورانشان به سر آمده، و اكنون به ناچار نياز به استاد و قطب و مرشد طريقتي براي تكامل نفوس است، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: دليل مدعا، همان رواياتي است كه دوازده امام را اثبات مي‌كند، ولي به روايتي كه موضوع را به طور خاص ثابت مي‌كند نيز اشاره مي‌كنيم. آن حضرت در توقيع شريف، خطاب به شيخ مفيد (رحمه‌الله) نوشتند: «إِنَّا غَيرُ مُهْمَلِينَ‏ لِمُرَاعَاتِكمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكرِكمْ وَ لَوْ لَا ذَلِك لَنَزَلَ بِكمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكمُ الْأَعْدَاءُ» (احتجاج طبرسى، جلد ۲، صفحه‌ي ۵۹۸. ترجمه: همانا، ما از رعايت حال شما كوتاهى نمى‏كنيم و شما را از ياد نمى‏بريم، چه، در غير اين صورت، سختي‌ها و گرفتاري‌ها بر شما فرو مى‏آيد و دشمنان شما را ريشه‏كن كرده و از بين مى‏برند.)
مقدمه‌ي ششم (منابع هدايت، فقط قرآن و روايات معتبر است):
تعاليم عاليهي الهي امروز در دو مجموعهي گرانقدر با عنوان «قرآن كريم» و «سنت» (احاديث معتبر) در دسترس ما قرار دارد و هر كس بخواهد به درجات عاليه‌ي كمال و سعادت برسد، اعتقاد يافتن و عمل كردن به آنچه در اين دو مجموعه آمده، او را كفايت مي‌كند.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه تعاليم الهي را از غير دو منبع فوق، مانند فلسفهي يونان باستان،‌ آموزههاي بودا، آداب و رياضتهاي مرتاضان هند، روانشناسي، فتوحات مكيه، مثنوي مولوي،‌ رسالهي قشيريه، تذكره‌ الاولياء، قوت القلوب، منازل السائرين و‌ … يا از منابع روايي عامه مانند صحاح ستّه و مسانيدشان هم مي‌‌توان دريافت كرد، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مطلب، در پاره‌اي از روايات رسيده از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) و ائمه‌ي هدي (عليهم‌السلام) به روشني بيان شده است.
نمونه‌ي ۱: قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم): «أَيهَا النَّاسُ حَلَالِي حَلَالٌ إِلَى يوْمِ القِيامَهِ وَ حَرَامِي حَرَامٌ إِلَى يوْمِ القِيامَهِ أَلَا وَ قَدْ بَينَهُمَا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الكتَابِ وَ بَينْتُهُمَا لَكمْ فِي سُنَّتِي وَ سِيرَتِي وَ بَينَهُمَا شُبُهَاتٌ مِنَ الشَّيطَانِ وَ بِدَعٌ بَعْدِي مَنْ تَرَكهَا صَلَحَ لَهُ أَمْرُ دِينِهِ وَ صَلَحَتْ لَهُ مُرُوَّتُهُ وَ عِرْضُهُ وَ مَنْ تَلَبَّسَ بِهَا وَقَعَ فِيهَا وَ اتَّبَعَهَا كانَ كمَنْ رَعَى غَنَمَهُ قُرْبَ الحِمَى وَ مَنْ رَعَى مَاشِيتَهُ قُرْبَ الحِمَى نَازَعَتْهُ نَفْسُهُ إِلَى أَنْ يرْعَاهَا فِي الحِمَى أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى أَلَا وَ إِنَّ حِمَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَحَارِمُهُ فَتَوَقَّوْا حِمَى اللهِ وَ مَحَارِمَهُ»
(كنزالفوائد، كراجكي، جلد ۱، صفحه‌ي ۳۵۲. ترجمه: رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: اي مردم، حلال من حلال است تا روز قيامت و حرام من حرام است تا روز قيامت. آگاه باشيد كه خداي عز و جل آن حلال‌ها و حرام‌ها را در كتابش روشن كرده است و در سنت و سيره‌ام برايتان روشن كردم. و بين آندو، شبهاتي از شيطان و بدعت‌هايي بعد از من خواهد بود. هر كس آن شبهات و بدعت‌ها را ترك كند، امر دين و مروت و آبرويش نيكو خواهد گرديد و هر كس بدان‌ها فروپوشيده شود، در آن خواهد افتاد و مانند چوپاني خواهد بود كه نزديك قرقگاه بچراند و هر كس چهارپايانش را نزديك قرقگاه بچراند، با خودش درگيري خواهد داشت كه آنان را در قرقگاه بچراند. آگاه باشيد كه هر پادشاهي قرقگاهي دارد و قرقگاه خداي عز و جل حرام‌هاي اوست، پس از قرقگاه و حرام‌هاي الهي بپرهيزيد.)
نمونه‌ي ۲: عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى (عليه‌السلام) قَالَ: … فَقُلْتُ أَصْلَحَك اللهُ أَتَى رَسُولُ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) النَّاسَ بِمَا يكتَفُونَ بِهِ فِي عَهْدِهِ؟ قَالَ: «نَعَمْ وَ مَا يحْتَاجُونَ إِلَيهِ إِلَى يوْمِ الْقِيامَهِ». فَقُلْتُ: فَضَاعَ مِنْ ذَلِك شَي‏ءٌ؟ فَقَالَ: «لَا هُوَ عِنْدَ أَهْلِهِ» (كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۵۷. ترجمه: از امام كاظم (عليه‌السلام) پرسيدم آيا پيامبر خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) در زمان خودشان، آنچه كفايت كند براي مردم را آوردند؟ فرمودند: بله و آنچه محتاج به آن شوند تا روز قيامت. پرسيدم: آيا چيزي از آنها (تعاليم الهي) تباه شده است؟ فرمودند: نه بلكه در نزد اهلش موجود است.)
مقدمه‌ي هفتم (آموزه‌هاي قرآن و روايات، براي تكامل بشر، كافي است):
آنچه در قرآن كريم و بيانات استادان منهاج فردوسيان [يعني رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) و ائمه‌ي معصومين (عليهم‌السلام)] آمده، تمام دستورات لازم براي تكامل انسان و رسيدن او به مقام قُرب الهي است؛ و هيچ امري از لوازم تكامل، ناگفته نمانده است.
پس اگر كسي مثلاً اين اصل را نپذيرد و بگويد بخشي از آنچه مورد نياز براي تكامل بشر بوده توسط پيامبر و امامان معصوم (عليهم‌السلام) بيان نشده يا بر اثر بروز حوادث و مصائب بسيار همچون كتابسوزيها و حديثسوزيها و محدّث‌كُشيها و منع نشر احاديث از سوي حاكمان جور و… به ما نرسيده، لهذا نياز است از تجربههاي سالكان و عارفان شرق و غرب به عنوان مكمّل فرامين الهي و تعاليم عاليهي اسلام استفاده شود، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مطلب، در مجموعه‌اي از روايات رسيده از ائمه‌ي هدي (عليهم‌السلام) به روشني بيان شده است.
نمونه‌ي ۱: عَنِ الرِّضَا (عليه‌السلام) فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ: «وَ لَمْ يمْضِ رَسُولُ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) حَتَّى بَينَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِمْ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِيلَهُمْ وَ تَرَكهُمْ عَلَى قَصْدِ سَبِيلِ الحَقِّ وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِياً (عليه‌السلام) عَلَماً وَ إِمَاماً وَ مَا تَرَك شَيئاً تَحْتَاجُ إِلَيهِ الأُمَّهُ إِلَّا بَينَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يكْمِلْ دِينَهُ فَقَدْ رَدَّ كتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَدَّ كتَابَ اللهِ فَهُوَ كافِرٌ» (كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۱۹۸. ترجمه: امام رضا (عليه‌السلام) در حديث بلندي مي‌فرمايند: پيامبر خدا (كه درود خدا بر او و خاندانش باد) رحلت نكرد مگر اين كه معالم دين را براي امتش روشن ساخت و راه را برايشان واضح نمود و آنان را بر راه ميانه‌ي حق ترك كرد و علي (عليه‌السلام) را برايشان برپا داشت تا نشانه و امام باشد و چيزي كه امت بدان نياز داشته باشند را نگذاشت مگر اين كه آن را روشن ساخت. پس كسي كه گمان كند دين پيامبر كامل نيست، كتاب خداي عز و جل را رد كرده است و هر كس كتاب خدا را رد كند، كافر است.)
علاوه بر تصريح روايات، اگر قبول كنيم كه قسمتي از اركان و اصول اسلام عزيز از بين رفته و به دست ما نرسيده، به حدّي كه تعاليم موجود، براي رساندن انسان به قلّه‌هاي كمال و سعادت كافي نباشد، بر خداي مهربان لازم است كه بر طبق قاعده‌ي لطف، پيامبر جديدي براي انسان‌هاي اين زمان مبعوث نمايد تا تعاليمِ از بين رفته‌ي اسلام را به آنان ابلاغ نمايد. با اين حساب، ركن ركينِ خاتميت، زير سؤال مي‌رود، يعني لازمه‌ي اين حرف، آن است كه حضرت ختمي‌مرتبت (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) پايان سلسله‌ي جليله‌ي انبياء (عليهم‌السلام) نباشند و لازم باشد پس از ايشان نيز پيامبراني مبعوث شوند. در صورتي كه به تصريح قرآن و روايات معتبر، آن حضرت، خاتم پيامبران الهي هستند. قرآن كريم مي‌فرمايد: «مَا كانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِجَالِكمْ وَ لَكن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيينَ» (سوره‌ي احزاب، آيه‌‌ي ۴۰. ترجمه: محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده‌ي خدا و خاتم پيامبران است.)
خود آن حضرت فرمودند: «أَلَا فَلْيبَلِّغْ‏ شَاهِدُكمْ غَائِبَكمْ لَا نَبِي بَعْدِي» (خصال، شيخ صدوق، جلد ‏۲، صفحه‌ي ۴۸۷. ترجمه: آگاه باشيد پس حاضر از شما به غايب از شما برساند كه پيامبري بعد از من نيست.)
امير المؤمنين (عليه‌السلام) فرمودند: «اَمينُ وَحْيهِ، وَ خاتَمُ رُسُلِهِ، وَ بَشيرُ رَحْمَتِهِ، وَ نَذيرُ نِقْمَتِهِ» (نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۱۷۲. ترجمه: امين وحى، و آخرينِ فرستادگان، و بشارت‌دهنده به رحمت، و بيم‌دهنده از عذابِ او بود.) و همچنين فرمودند: «اَرْسَلَهُ عَلى حينِ فَتْرَه مِنَ الرُّسُلِ، وَ تَنازُعٍ مِنَ الاْلْسُنِ، فَقَفّى بِهِ الرُّسُلَ، وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْىَ» (نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۱۳۳. ترجمه: او را در زمانى فرستاد كه خالى از انبيا بود، و در ميان عقايد مختلف نزاع بود، آن حضرت را از پى همه‌ي پيامبران آورد، و وحى را به او ختم نمود.)
امام باقر (عليه‌السلام) فرمودند: «لَقَدْ خَتَمَ اللهُ بِكتَابِكمُ‏ الْكتُبَ وَ خَتَمَ بِنَبِيكمُ الْأَنْبِياءَ» (كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۱۷۷. ترجمه: خداي تعالي با كتاب شما، [فرو فرستادنِ] كتاب‌ها[ي آسماني] و با پيامبر شما، [سلسله‌ي] پيامبران را پايان داد.)
مقدمه‌ي هشتم (مجموعه‌ي كاملي از ديدگاه‌ها و احكام عملي، ارائه نشده است):
مجموعه‌ي كامل ديدگاه‌هاي صحيح و مجموعه‌ي كامل دستورهاي عملي اسلام و شيعه‌ي اثني‌عشري در يك كتاب مشخص و بر نظم واحد موجود نيست يعني نمي‌توان با مراجعه به يك كتاب، به تمام ديدگاه‌ها (اعتقادات) و همچنين دستورهاي عملي شيعه دست يافت؛ بلكه براي آشنا شدن با ديدگاه‌ها بايد به چند كتاب مختلف از چند نويسنده‌ي مختلف مراجعه كرد و همچنين براي يافتن دستورهاي عملي اسلام بايد به كتاب‌هاي مختلف مانند رسالههاي توضيح المسائل مراجع تقليد مراجعه نمود.
پس اگر كسي بگويد: براي رسيدن به كمال و سعادت، عمل كردن به يك كتاب خاص مانند رسالههاي توضيح المسائل كافي است، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: بهترين دليل بر اين مدعا، تحقيقات ميداني و پرس و جو از اهل فن است. به اين معني كه اگر كسي سال‌ها جستجو كند و از اين و آن بپرسد، اصلاً نخواهد توانست يك كتاب كامل و جامع كه شامل تمام عقايد و احكام و سنن و آداب باشد، بيابد. البته اين بدان معنا نيست كه در قديم نيز چنين كتابي نبوده است؛ ولي اگر بوده، اينك به دست ما نرسيده است و در عمل، فرقي نمي‌كند كه چنين كتاب جامع و كاملي نبوده، يا بوده و از بين رفته است.
مقدمه‌ي نُهُم (عمل به مذاق منهاج فردوسيان، راه يقيني تكامل است):
كسي كه به مذاق منهاج فردوسيان عمل مي‌كند (يعني واجبات و مستحبات را انجام مي‌دهد و همچنين محرمات و مكروهات را ترك مي‌كند)، يقيناً راه كمال و سعادت را طي مينمايد و در مقابل، كسي كه وارد قرقگاه الهي ‌مي‌شود (يعني واجبات را ترك مي‌كند و محرمات را مرتكب ‌مي‌شود) يا از رخصتها استفاده مي‌كند (يعني بدون سبب، مستحبات را ترك مي‌كند و مكروهات را انجام مي‌دهد)، يقيناً راه كمال و سعادت را طي نمي‌كند، زيرا تكامل در پرتو عمل كردن به اوامر و ترك كردن آنچه نهي شده است نه استفاده از گريزگاه‌ها.
در توضيح بيشتر اين مقدمه مي‌گوييم: انسان‌ها از نظر تسليم شدن در مقابل دستورات عملي دين، به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ يك دسته در صدد فرار از عمل و كمتر كردن تكاليف الهي هستند. اينان به جاي احتياط، تقليد مي‌كنند و در يافتنِ مرجع تقليد، مي‌كوشند از مجتهدي تقليد كنند كه احكام عملي را آسان‌تر گرفته باشد.
آن مجتهدي برايشان دلنشين است كه تا جايي كه امكان دارد، دستورات ديني و مناسك شرعي را آسان نمايد. حتي گاهي حسّ راحت‌طلبي، آنان را به سوي ديني مي‌برد كه آسان‌ترين مناسك را دارد. يعني حاضرند دست از دين كامل و برتر بردارند و به ديني نسخ‌شده و حتي ساختگي روي آورند؛ مانند افرادي كه در جستجوي آساني، از اسلام به مسيحيت روي مي‌آورند يا حتي به ديانت‌هاي جعلي همچون بهائيت مي‌گرايند.
در مقابل اين گروه، افرادي قرار دارند كه خود را براي عمل به تمام دستورات خداي تعالي براي رسيدن به كمال و سعادت آماده كرده‌اند. اينان با عزمي جزم و همتي عالي، حاضر به هر گونه جان‌فشاني و فدا كردن آسايش، ثروت، آبرو، احترام و عزيزان خود در راه كسب رضاي خداي تعالي هستند.
قبول عملي و عميق اين مقدمه به اين است كه منهاجي، از حال و هواي گروه اول، خارج شده و به حال و هواي گروه دوم، وارد شود. يعني با تمام وجودش قبول كند كه موفقيت در سايه‌ي عمل حد اكثري است. به اين معني كه بپذيرد در صورتي روي كمال و سعادت را خواهد ديد كه خود را براي هر گونه جان‌فشاني و عمل آماده كند و هيچگاه در صدد فرار از عمل نباشد. وقتي چنين آمادگي‌اي در شخص به وجود آمد، معلوم ‌مي‌شود اين مقدمه را پذيرفته و به «مذاق منهاج فردوسيان» معتقد و معترف شده است.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه نيازي نيست رهرو راه تكامل، براي رسيدن به سرحد كمال مقرّر، تمام واجبات و مستحبّات (البته با ملاحظهي قاعدهي استطاعت، وُسع و اقبال و ادبار) را انجام داده و تمام محرمات و مكروهات (با ملاحظهي قاعدهي استطاعت، وُسع و اقبال و ادبار) را ترك نمايد، يا حتي بگويد كمال و سعادت انسان در ترك كردن برخي واجبات يا انجام دادن برخي محرمات يا استفاده از رخصتها (يعني ترك كردن مكابرهاي مستحبات و انجام دادن مكابرهاي مكروهات) است، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: تمام آيات و رواياتي كه اصرار بر نقش كليدي «عمل» در رسيدن به درجات عاليه دارند و تفصيلِ آن در دليلِ اثبات‌كننده‌ي مقدمه‌ي يازدهم خواهد آمد، دليل اثبات‌كننده‌ي اين مقدمه نيز هست؛ زيرا عمل، منحصر در واجبات و محرمات نيست بلكه مستحبات و مكروهات را نيز شامل ‌مي‌شود، و فرار از عمل، همان‌طور كه شامل فرار از واجبات و محرمات ‌مي‌شود، شامل فرار از مستحبات و مكروهات نيز ‌مي‌شود.
مقدمه‌ي دهم (تكامل، تدريجي است و سير يك‌باره، ممكن نيست):
هيچكس نمي‌تواند به يكباره تمام اوامر شارع مقدس را بجا آورده و تمام نواهياش را ترك كند، بلكه لازم است به تدريج از الاهم فالاهم شروع كرده و مهمترين و ضروريترين اوامر و نواهي را ملتزم گردد و بعد از تمكن، طبقهي نازلتر را به عمل در آورد.
به عبارت ساده، تربيت شدن، نياز به زمان و برنامه‌ي مرحله به مرحله دارد. همان‌طور كه ساختن بنا را نمي‌شود از سقف و گچبري‌ها شروع كرد بلكه بايد از پي و پايه شروع نمود، ساختن اعتقادات و اعمال انسان نيز بايد از امور مهم‌تر آغاز شده و در صورت فرصت و فراغت، به امور مهم و كم‌اهميت پرداخته شود.
پس اگر كسي مثلاً بگويد سالك بايد همت كند تا يكباره تمام دستورات را به اجرا در آورد و از ارتكاب همه‌ي منهيات باز ايستد، يا بگويد نيازي نيست كه از اهم شروع كند بلكه مي‌تواند اول از امور كم اهميت شروع كند و همان نتيجه را در همان زمان به دست آورد، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مدعا علاوه بر داشتن پشتوانهي عقلي، مستند به روايات نيز هست. سيره‌ي عقلا بر اين جاري است كه تمام كارهاي عالم، تدريجي است و داشتن توقع تحولات دفعي، نشانهي جهل يا جهالت صاحب توقع است. همچنين عقل، حكم مي‌كند آنچه نفعش بيشتر است را زودتر جذب كنيم و آنچه ضررش بيشتر است را زودتر دفع نماييم. كسي اگر غير اين را معتقد باشد، خلاف حكم عقل سليم، عمل خواهد كرد.
به عبارت ديگر،‌ اين مطلب از بديهيات عقلي و سيره‌ي مرسوم و معمول عقلاست. يعني تمام مردم عاقل دنيا مي‌دانند و اعتراف دارند كه جلب منفعت بزرگتر، مقدم بر جلب منفعت كوچكتر است. همچنين مي‌دانند كه دفع ضرر بزرگتر مقدم بر دفع ضرر كوچكتر است. و كسي كه اين مقدمه را نپذيرد، بر خلاف عقل سليم و سيره‌ي عقلا رفتار كرده است.
رواياتي كه اين مقدمه را تأييد مي‌كند، در كتاب «اصول استجماع منهاج فردوسيان»، مستندات طبقه‌بندي قوانين، آمده است.
رهرو راه سعادت در «منهاج فردوسيان» با ايمان به اين كه هر آنچه خداي متعال خواسته تا بندهاش ترك كند را بايد ترك كند تا به سعادت ابدي برسد، (با عزم بر ترك جميع معاصي) ترك كردن را از مهلكات بزرگ يعني گناهان كبيره شروع مي‌كند و سپس گناهان صغيره و سپس مكروهات شديده و سپس مكروهات عاديه و ضعيفه را به مرور زمان ترك مينمايد.
و با ايمان به اين كه تمام آنچه خداي متعال دوست دارد كه توسط بندهاش به اجرا در آيد را بايد انجام داد تا به كمال مطلوب و جوار قرب الهي نايل شود، (با عزم بر انجام جميع واجبات) انجام دادن و تمرين دادن اعضاء‌ و جوارح را از انجام فروع دهگانهي اسلام آغاز مي‌كند و سپس به انجام دادن ساير واجبات و سپس به انجام دادن مستحبات مؤكده و سپس به انجام دادن مستحبات عاديه و ضعيفه ميپردازد.
مقدمه‌ي يازدهم (عمل‌گرايي، محور اصلي رسيدن به تكامل است):
آنچه رسانندهي بشر به مقامات عاليه و قرب حضرت حق ـ جل و علا ـ است، همانا و همانا «عمل كردن» به اين فرامين نوراني است. پس فراگرفتن، آموزش دادن، چاپ و نشر، ترجمه، تحقيق، تنقيح، برگزاري محافل و سمينارها و… نقش چنداني در تكامل شخص ندارد؛ گرچه تمام اين كارها نيك است و به عنوان مقدمهي «عمل صحيح»، لازم مي‌باشد.
نقش عمل صالح در رساندن انسان به درجات عاليه به حدّي است كه در قرآن كريم، در بيش از نود مورد، همتاي ايمان ذكر شده است. براي مشاهده‌ي اين آيات، به فصل سيزدهم، سؤال پنجاه مراجعه نماييد.
پس اگر كسي منكر نقش محوري «عمل» در تكامل شود، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: آياتي چند از قرآن كريم و روايات بسياري از استادان منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) به تصريح و اشاره، اين مطلب را اثبات مي‌كند. مشروح مستندات اين مقدمه در كتاب «جايگاه عمل در منهاج فردوسيان» آمده است. ولي براي نمونه، به چند آيه و روايت در اينجا اشاره مي‌كنيم.
نمونه‌‌ي اول (آيه): «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَياهً طَيبَهً وَ لَنَجْزِينَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يعْمَلُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۹۷. ترجمه: هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.)
نمونه‌‌ي دوم (آيه): «وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يظْلَمُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۱۱۱. ترجمه: و هر كس به آنچه كرده بى كم و كاست پاداش مى‏يابد و بر آنان ستم نمى‏رود.)
نمونه‌‌ي سوم (آيه): «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَيرٌ مِنْها وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيئَهِ فَلا يجْزَى الَّذينَ عَمِلُوا السَّيئاتِ إِلاَّ ما كانُوا يعْمَلُونَ»
(سوره‌ي قصص، آيه‌ي ۸۴. ترجمه: هر كس نيكى به ميان آورد براى او [پاداشى] بهتر از آن خواهد بود و هر كس بدى به ميان آورد كسانى كه كارهاى بد كرده‏اند جز سزاى آنچه كرده‏اند نخواهند يافت.)
نمونه‌‌ي چهارم (آيه): «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَياهً طَيبَهً وَ لَنَجْزِينَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يعْمَلُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۹۷. ترجمه: هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.)
نمونه‌‌ي پنجم (آيه): «يوْمَ تَأْتي‏ كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يظْلَمُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۱۱۱. ترجمه: [ياد كن] روزى را كه هر كس مى‏آيد [و] از خود دفاع مى‏كند و هر كس به آنچه كرده بى كم و كاست پاداش مى‏يابد و بر آنان ستم نمى‏رود.)
نمونه‌‌ي ششم (آيه): «يا أَيهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ»
(سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ۵۱. ترجمه: اى پيامبران از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مى‏دهيد دانايم.)
نمونه‌‌ي هفتم (آيه): «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيئَهِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
(سوره‌ي نمل، آيه‌ي ۹۰. ترجمه: و هر كس بدى به ميان آورد به رو در آتش [دوزخ] سرنگون شوند آيا جز آنچه مى‏كرديد سزا داده مى‏شويد.)
نمونه‌‌ي هشتم (آيه): «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفاً تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلينَ»
(سوره‌ي عنكبوت، آيه‌ي ۵۸. ترجمه: و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند قطعاً آنان را در غرفه‏هايى از بهشت جاى مى‏دهيم كه از زير آنها جوي‌ها روان است جاودان در آنجا خواهند بود چه نيكوست پاداش عمل‏كنندگان.)
نمونه‌‌ي نهم (آيه): «مَنْ كَفَرَ فَعَلَيهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يمْهَدُونَ»
(سوره‌ي روم، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: هر كه كفر ورزد كفرش به زيان اوست و كسانى كه كار شايسته كنند [فرجام نيك را] به سود خودشان آماده مى‏كنند.)
نمونه‌‌ي دهم (آيه): «فَذُوقُوا بِما نَسيتُمْ لِقاءَ يوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
(سوره‌ي سجده، آيه‌ي ۱۴. ترجمه: پس به [سزاى] آنكه ديدار اين روزتان را از ياد برديد [عذاب را] بچشيد ما [نيز] فراموشتان كرديم و به [سزاى] آنچه انجام مى‏داديد عذاب جاودان را بچشيد.)
مقدمه‌ي دوازدهم (اصحاب منهاج فردوسيان، انسان‌هاي ويژه‌اي هستند):
منهاجيون و منهاجيات، انسان‌هاي خاصي هستند كه به سبب آتشِ طلبي كه خالق متعال در نهادشان به وديعت نهاده به جستجوي او در آفاق و انفس ميپردازند، اينان براي رسيدن به معبود و معشوق حقيقي، تن و جان را آمادهي هر بلايي داشته و تسليم خواستهي اويند. اينان به حالتي هستند كه ملامت هيچ ملامت‌گري در آنان اثر نمي‌گذارد. قرآن كريم در وصف اينان مي‌فرمايد: «يجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ لاَ يخَافُونَ لَوْمَهَ لآئِمٍ» (سوره‌ي مائده، آيه‌ي ۵۴. ترجمه: در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند.). به قول شاعر:
حكايتي ز دهانت به گوش جان آمد دگر نصيحت مردم، حكايت است به گوشم
نواي دعوت خاص الهي، به گوش جانشان رسيده و رسيدن به فردوس اعلي، آنان را بي‌هوش و مدهوش كرده است. نه زيورهاي دنيا در چشمشان رنگي دارد و نه لذت‌هاي دنيا در كامشان طعمي. با بدن‌هايشان در ميان مردم زندگي مي‌كننند ولي روحشان وابسته به درجات عاليه‌ي بهشت است. در مردم‌اند و بي‌مردم.
پس اگر مثلاً كسي بگويد: منهاجيون و منهاجيات، انسان‌هاي خاصي نيستند و همه‌ي مردم دنيا ميتوانند از شاهراه منهاج فردوسيان، به سرعت و سلامت به جايگاههاي عالي بهشت برسند، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: آياتي از قرآن كريم و رواياتي از استادان منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) اين ادعا را تصديق مي‌كند كه همه‌ي انسان‌ها لايق رسيدن به درجات عاليه نيستند بلكه اندكي از انسان‌ها هستند كه ميتوانند بر شاهراه سلامت به سوي سعادت بتازند.
نمونه‌ي ۱: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كثِيرًا مِنَ الجِنِّ وَ الانسِ لهُمْ قُلُوبٌ لَّا يفْقَهُونَ بهِا وَ لهُمْ أَعْينٌ‏ لَّا يبْصِرُونَ بهِا وَ لهُمْ آذَانٌ لَّا يسْمَعُونَ بهِا أُوْلَئكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئكَ هُمُ الغَافِلُونَ»
(سوره‌ي اعراف، آيه‌‌ي ۱۷۹. ترجمه: و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم. [از مشخصاتشان اين است كه‏] دل‌هايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آن‌ها نمى‏بينند، و گوش‌هايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.)
نمونه‌ي ۲: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام): «إِنَّ عِنْدَنَا وَ اللهِ سِرّاً مِنْ سِرِّ اللهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللهِ وَ اللهِ مَا يحْتَمِلُهُ مَلَك مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِي مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ اللهِ مَا كلَّفَ اللهُ ذَلِك أَحَداً غَيرَنَا وَ لَا اسْتَعْبَدَ بِذَلِك أَحَداً غَيرَنَا وَ إِنَّ عِنْدَنَا سِرّاً مِنْ سِرِّ اللهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللهِ أَمَرَنَا اللهُ بِتَبْلِيغِهِ فَبَلَّغْنَا عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِيغِهِ فَلَمْ نَجِدْ لَهُ مَوْضِعاً وَ لَا أَهْلًا وَ لَا حَمَّالَهً يحْتَمِلُونَهُ حَتَّى خَلَقَ اللهُ لِذَلِك أَقْوَاماً خُلِقُوا مِنْ طِينَهٍ خُلِقَ مِنْهَا مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ وَ ذُرِّيتُهُ وَ مِنْ نُورٍ خَلَقَ اللهُ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ ذُرِّيتَهُ وَ صَنَعَهُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ الَّتِي صَنَعَ مِنْهَا مُحَمَّداً وَ ذُرِّيتَهُ فَبَلَّغْنَا عَنِ اللهِ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِيغِهِ فَقَبِلُوهُ وَ احْتَمَلُوا ذَلِك فَبَلَغَهُمْ ذَلِك عَنَّا فَقَبِلُوهُ وَ احْتَمَلُوهُ وَ بَلَغَهُمْ ذِكرُنَا فَمَالَتْ قُلُوبُهُمْ إِلَى مَعْرِفَتِنَا وَ حَدِيثِنَا فَلَوْ لَا أَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ هَذَا لَمَا كانُوا كذَلِك لَا وَ اللهِ مَا احْتَمَلُوهُ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللهَ خَلَقَ أَقْوَاماً لِجَهَنَّمَ وَ النَّارِ فَأَمَرَنَا أَنْ نُبَلِّغَهُمْ كمَا بَلَّغْنَاهُمْ وَ اشْمَأَزُّوا مِنْ ذَلِك وَ نَفَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ رَدُّوهُ عَلَينَا وَ لَمْ يحْتَمِلُوهُ وَ كَذَّبُوا بِهِ وَ قَالُوا سَاحِرٌ كذَّابٌ فَطَبَعَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ أَنْسَاهُمْ ذَلِك. ثُمَّ أَطْلَقَ اللهُ لِسَانَهُمْ بِبَعْضِ الْحَقِّ فَهُمْ ينْطِقُونَ بِهِ وَ قُلُوبُهُمْ مُنْكرَهٌ لِيكونَ ذَلِك دَفْعاً عَنْ أَوْلِيائِهِ وَ أَهْلِ طَاعَتِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا عُبِدَ اللهُ فِي أَرْضِهِ فَأَمَرَنَا بِالْكَفِّ عَنْهُمْ وَ السَّتْرِ وَ الْكتْمَانِ فَاكتُمُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللهُ بِالْكَفِّ عَنْهُ وَ اسْتُرُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللهُ بِالسَّتْرِ وَ الْكِتْمَانِ عَنْهُ»
(كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۴۰۲. ترجمه: امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: به خدا سوگند در نزد ما رازي از رازهاي خدا و دانشي از دانش‌هاي خداست كه ـ به خدا سوگند ـ فرشته‌ي مقرب و پيامبر مرسل و مؤمني كه خداي تعالي قلبش را براي ايمان آزموده باشد، تحمل آن ندارد. به خدا سوگند، خداي تعالي كسي غير از ما را مكلف به تحمل آن نكرده است و از كسي غير ما نخواسته است كه بدان عبادتش كنيم.
و در نزد ما رازي از رازهاي خدا و دانشي از دانش‌هاي خداست كه ما را امر به رساندن آن كرده است، پس از سوي خداي عز و جل رسانديم آنچه امر به رساندنش شده بوديم ولي محل و اهل و كسي كه بتواند آن را حمل كند، براي آن نيافتيم تا اين كه خداي تعالي براي آن گروهي را آفريد از سرشتي كه محمد و خاندان و فرزندان او (عليهم‌السلام) آفريده است و از نوري كه خداي تعالي از آن نور، محمد و فرزندانش (عليهم‌السلام) را آفريده است. و آنان را از زيادبود رحمتي ساخت كه محمد و فرزندانش (عليهم‌السلام) را از آن ساخت. پس آنچه از سوي خداي تعالي امر به رساندنش شده بوديم را رسانديم، پس قبول كردند و تحملش نمودند و ياد ما كه به آنان رسيد، دل‌هايشان به شناختن و سخنان ما مايل شد. پس اگر آنان از اين (سرشت محمد و فرزندان او (عليهم‌السلام) آفريده نمي‌شدند، چنين نمي‌شدند و به خدا سوگند، تحمل پيام الهي ما را نمي‌داشتند.
سپس فرمودند: خداي تعالي گروهي را براي جهنم و آتش آفريد و ما را امر به رساندن پيام الهي به آنان كرد همچنان كه به گروه اول بايد مي‌رسانديم ولي آنان بيزاري جستند و دل‌هايشان متنفر شد و به ما برگرداندند و تحملش نكردند و دروغش خواندند و گفتند: جادوگر دروغگو هستيد، پس خداي تعالي بر دل‌هايشان مهر زد و آن را فراموش كردند. سپس زبان‌هايشان را به گفتن بعض حق باز گذاشت، پس آنان بعض حق مي‌گويند ولي دل‌هايشان انكاركننده‌ي آن است. براي اين كه موجب دفع (ضرر و خطر) از دوستان و اهل طاعتش گردد و اگر چنين نمي‌بود، خداي تعالي در زمينش پرستيده نمي‌شد. پس ما را امر كرد كه دست از آنان بكشيم و (نفاقشان) را بپوشانيم. پس بپوشانيد آنچه خداي تعالي امر كرده كه از آن دست بكشيم و پوشيده بداريد آنچه خداي تعالي امر به پوشيدن آن كرده است.)
نمونه‌ي ۳: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام) يقُولُ: «الْمُؤْمِنَهُ أَعَزُّ مِنَ الْمُؤْم
برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۳:۵۰ توسط:امين اميري موضوع:

آشنايي با كتاب «مفاهيم راهبردي در منهاج فردوسيان»

مقدمه:
اين كتاب، به غرض بازتعريف تمام مفاهيم اساسي و مهم ديني براي پالايش و پيرايش از انحرافات عرفا و صوفيه، تدوين گرديد؛ مفاهيمي همچون اخلاص، فنا، بقا، بهشت و جهنم، وحدت وجود و نيت.
نقش مفاهيم راهبردي در ساختن شخصيت انسان، همانند نقش مصالح در ساختن ساختمان است. هر گاه براي ساختن يك بنا، از مصالح فاسد استفاده شود، يا آن بنا ساخته نمي‌شود و يا اگر ساخته شود، دوام و قوام لازم را نخواهد داشت.
همچنين مي‌توان نقش مفاهيم راهبردي در ساختن انسان را به مواد غذايي در ساختن غذا تشبيه كرد. هر گاه مواد اوليه براي تهيه‌ي غذا، فاسد باشد، غذاي تهيه شده از مواد فاسد نيز فاسد خواهد بود و خوردنش، موجب مريضي و حتي مرگ، خواهد گرديد. با اين حساب، توجه جدي به بازتعريف مفاهيم راهبردي، يكي از ضرورت‌هاي امر تربيت و رساندن به كمال و سعادت مي‌باشد.

******************

فهرست مطالب

مقدمه:
احاديث سينه به سينه:
اخلاص:
معني لغوي و اصطلاحي اخلاص:
نكاتي در باره‌ي اخلاص:
مراحل سه‌گانه‌ي اخلاص:
مراتب پنجگانه‌ي اخلاص در كلام امام خميني (ره):
بررسي اقوال صوفيه در معني اخلاص و نقد آن:
معني لغوي و اصطلاحي اخلاص در بيان مُستَمِلي:
نقدي بر اخلاص امير المؤمنين (عليه‌السلام):
اخلاص اجباري:
تأملي بر «نيت خالص»:
نقدي بر جمله‌ي «قُربهً إلَي الله»:
نقدي بر طريقه‌ي احراق:
معني اخلاص در منهاج فردوسيان:
اخلاص عقيدتي:
اخلاص عملي:
امامت:
انسان كامل:
انسان كامل از نظر محي الدين عربي:
انسان كامل از نظر عبدالكريم جيلي (گيلاني):
انسان كامل از نظر عزّ الدين نسفي:
انسان كامل از نظر ملا صدرا:
انسان كامل از منظر ملاي رومي:
انسان كامل از منظر برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان:
اوامر امتحانيه:
اوامر تقيه‌اي:
اوتاد:
برائت:
بطن قرآن:
معني «بطن» و «ظهر» در لغت:
معني «بطن» و «ظهر» در نزد مفسّرين:
بطن داشتن قرآن در قرآن:
بطن داشتن قرآن در روايات شيعه:
بطن داشتن قرآن در روايات عامه:
جايگاه «بطن داشتن» قرآن در نزد مفسرين و علما:
ضوابط‌ دستيابي‌ صحيح‌ به‌ بطون‌ قرآن‌:
۱. رعايت‌ تناسب‌ معاني‌ پنهان‌ با معاني‌ ظاهري‌ آيات:
۲. تجزيه‌ و تحليل‌ عناصر موجود در آيه‌ و يافتن‌ محور اصلي‌ پيام:
۳. سازگاري‌ با روح‌ و مجموعه‌ي‌ پيام‌هاي‌ قرآن:
۴. فهم‌ ظاهر قرآن، مقدمه‌ي‌ راهيابي‌ به‌ بطن‌ قرآن:
۵. وجود شواهد و قراين‌ معتبر:
فوايد ادعايي براي ضوابط پنجگانه:
افراد مجاز به استخراج بطن قرآن:
نظر مختار:
تحريف قرآن:
معناي لغوي و اصطلاحي تحريف:
مصاديق تحريف قرآن:
رد تحريف قرآن به كاستي با استناد به آيات:
استدلال به آيات سوره‌ي حجر:
استدلال به آيات سوره‌ي فصلت:
رد تحريف قرآن به كاستي با استناد به روايات:
حديث ثقلين:
احاديث ناظر بر احكام فقهي:
روايات مرتبط با سوره‌ها:
رد تحريف قرآن به كاستي با استناد به سعي مسلمانان در حراست از تمامت قرآن:
حساسيت مسلمانان نسبت به قرآن و سلامت نص آن:
نسبت باور به تحريف، به شيعه توسط عالمان اهل سنت
رد اتهام باور به تحريف در ميان شيعيان:
استناد حضرت علي (عليه‌السلام) به آيات:
تأكيد استادان منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) بر سلامت قرآن از تحريف:
تحريف‌هاي غير عمدي قرآن:
رد اين ديدگاه:
مبرا دانستن شيعه از باور به تحريف توسط علما:
چند استدلال ديگر بر عدم تحريف قرآن:
اعجاز قرآن:
تحدّي قرآن:
دفاع قائلان به تحريف از نظريه‌ي خود:
اثبات تحريف قرآن با استدلال به روايات و ردّ آن:
اثبات تحريف قرآن با تكيه بر وجود مصحف حضرت علي (عليه‌السلام) و رد آن:
اثبات تحريف قرآن با استناد به روايات فُسطاط و رد آن:
اثبات تحريف قرآن با استناد به روايات صريح در كاستي قرآن و رد آن:
نظر مختار منهاج فردوسيان:
يك سؤال و جوابش:
تفسير قرآن:
تكاليف تعبدي:
توحيد (توحيد عام، توحيد خاص و توحيد اخص):
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:
چشم برزخي:
معني اول چشم برزخي (فرقان):
معني دوم چشم برزخي (لحظات احتضار):
معني سوم چشم برزخي (قرب نوافل):
معني چهارم چشم برزخي (ديدن چهره‌ي ملكوتي انسان‌ها):
نكاتي در باره‌ي چشم برزخي:
ملاك‌هايي براي صحّت واردات چشم برزخي:
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:
حديث برزخي:
حفظ قرآن:
رجال الغيب:
طي الارض:
نكته‌ي اول:
نكته‌ي دوم:
نكته‌ي سوم:
نكته‌ي چهارم:
نكته‌ي پنجم:
نكته‌ي ششم:
نتيجه‌گيري:
عشق:
تعريف‌هاي عشق:
تعريف عشق در كلام افلاطون:
تعريف عشق در كلام قشيري:
تعريف عشق در كلام مولوي:
تعريف عشق در كلام عطار نيشابوري:
تعريف عشق در كلام روزبهان بقلي:
تعريف عشق در كلام بايزيد بسطامي:
تعريف عشق در كلام شاه نعمت الله ولي:
تعريف عشق در كلام ابوسعيد ابوالخير:
تعريف عشق در كلام يك انديشمند:
تعريف عشق در كلام جواد نوربخش (نورعليشاه):
تعريف عشق در كلام جلال الدين همايي:
چند تعريف ديگر از عشق:
جمع‌بندي مباحث مربوط به تعريف عشق:
عشق از ديدگاه روانشناسي:
تقسيم‌بندي انواع عشق:
تقسيم اول:
تقسيم دوم:
عشق در رابطه با ديگران:
انكار عشق بنده به خدا:
رابطه‌ي عقل و عشق:
نقدي بر عشق مادرانه يا مِهر مادري:
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:
نكته‌ي اول: «عشق» به معني رغبت شديد است:
نكته‌ي دوم: «عشق» به امور فناپذير، كيفر دل‌هاي غافل از ياد خداست:
نكته‌ي سوم: «عشق» به امور فناپذير، كوري و كري مي‌آورد:
نكته‌ي چهارم: «عشق» به عبادت، انسان را به برترينِ مردم، تبديل مي‌نمايد:
نظر مختار:
عقل:
معني عقل در منابع چهارگانه‌ي استنباط:
معني عقل در منهاج فردوسيان:
عقل آبي:
محكماتِ عقل آبي:
اسناد عقل آبي:
ملاحظاتي بر عقل آبي:
عقل زرد:
محكماتِ عقل زرد:
اسناد عقل زرد:
عقل سفيد:
محكماتِ عقل سفيد:
اسناد عقل سفيد:
ملاحظاتي بر عقل سفيد:
فناء في الله:
مراتب فنا از نظر كاشاني:
مراتب فنا از نظر لاهيجي:
مراتب فنا از نظر انصاري:
مراتب فنا از نظر قُشيري:
مراتب فنا از نظر آملي:
مراتب فنا از نظر ابن عربي:
جمع‌بندي نظر عرفا:
فنا در حكمت متعاليه:
مراتب فنا از نظر علامه طهراني:
نظر مختار:
قاعده‌ي ملازمه:
مقام خليفه اللهي:
«خليفه» در لغت:
مراد از «خليفه» در نظر مفسرين:
گستره‌ي خلافت الهي:
يك ادعا و جواب آن:
نظر مختار:
مقدمه‌ي اول: دلالت آيه‌ي سي‌ام سوره‌ي بقره بر «مقام خليفه اللهي»
مقدمه‌ي دوم: دلالت آيات مشابه با آيه‌ي سي‌ام سوره‌ي بقره بر «مقام خليفه اللهي»
مقدمه‌ي سوم: امكان جانشين شدن انسان براي خداوند از نظر عقل.
مقدمه‌ي چهارم: امكان جانشين شدن انسان براي خداوند از نظر آيات شريفه‏ى قرآن.
مقدمه‌ي پنجم: امكان جانشين شدن خداوند براي انسان از نظر آيات شريفه‏ى قرآن.
مقدمه‌ي ششم: مقام خليفه اللهي در روايات.
نتيجه‌گيري:
مكاشفه:
موت اختياري:
معني اول موت اختياري و جايگاه آن در منهاج فردوسيان:
معني دوم موت اختياري و جايگاه آن در منهاج فردوسيان:
معني سوم موت اختياري و جايگاه آن در منهاج فردوسيان:
معني چهارم موت اختياري و جايگاه آن در منهاج فردوسيان:
معني پنجم موت اختياري و جايگاه آن در منهاج فردوسيان:
نبوت:
نيت:
نيت‌هاي صحيح در عبادات:
الف) رهايي از اضطراب و ناخوشي روز قيامت؛
ب) رهايي از جهنم و عذاب‌هاي آن (كه مظهر قهر و غضب خداي متعال است)؛
ج) رسيدن به بهشت و نعمت‌هاي آن (كه مظهر رضاي خداي بزرگ است)؛
د) طلب خشنودي خداوند؛
هـ) شكرگزاري در برابر نعمت‌هاي الهي؛
و) لقاي حق تعالي؛
ز) حُبّ حق تعالي؛
نيت‌هاي ناصحيح در عبادات:
عبادت‌هايي با ثمرات دنيوي:
نقدي بر گريه‌هاي حضرت شعيب (عليه‌السلام):
ولايت:
وحدت وجود:
تعريف اول «وحدت وجود»:
تعريف دوم «وحدت وجود»:
تعريف سوم «وحدت وجود»:
تعريف چهارم «وحدت وجود»:
نظر مختار:
هجوم علم:
خاتمه


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۳:۲۳ توسط:امين اميري موضوع: